ملک‌الشعرای بهار › فوج آهن| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چون بدرید صبح پیراهن / جلوه گر گشت فوجی از آهن
سپهی کز نهیب نیزهٔ او / بردرد چرخ پیر پیراهن
لشگری کانعطاف خنجر وی / بگسلاند ز کهکشان جوشن
چون‌ برآید غریو، ‌روز نبرد / فوج‌ آهن ‌به جنبش آرد تن
آهنین قلعه‌ای بود جنبان / نه بر او در پدید و نی روزن
تیر بارد چنان که بر پرد / آهن ذوب گشته از معدن
بمب کوبد، چنان که درغلطد / سنگ خارا ز قله در دامن
میغی از تیغ برکشد که از آن / مرگ بارد به تارک دشمن