تو هم امروز بده بوسه به من / کار امروز به فردا مفکن
بیش از این از بر من تند مرو / بیش ازین بر دل من نیش مزن
عهد بستی که دل من شکنی / بشکن عهد و دل من مشکن
شد کهن رسم رفیقآزاری / نوجوانا بنه آیین کهن
جای خون عشق تو دارم در دل / جای جان مهر تو دارم در تن
ای لبت سرختر از برگ شقیق / وی رخت خوبتر از برگ سمن
وعده کردی که به من بوسه دهی / سر وعده است بده بوسهٔ من
دل من تنگ شد و حوصله تنگ / تنگ بنشین برم ای تنگدهن
دام تقوی به ره دل مگذار / تار عصمت به تن خویش متن
زلف و لب از من و باقی از تو / کفل و سینه و ساق و گردن
نزنم دست بر اندام تو هیچ / گر زدم دست سرم را بشکن
یاوهای گفت اگر گفت کسی / «بوسه باشد به کنار آبستن»
بوسه پیغمبر مهر است و وداد / بوسه آسایش روحست و بدن
مهر را بوسه نماید محکم / عشق را بوسه نماید متقن
عشق بیبوسه چراغیست خموش / عشق با بوسه چراغی روشن
دوستی هست سپهری و در او / بوسه چون زهره و ناهید و پرن
عاشقی رشتهٔ جنگیست کزان / جز به زخمه نجهد صوت حسن
زخمهٔ چنگ محبت بوسه است / چنگ بیزخمه ندارد شیون
زان شدست از همه مرغان بلبل / شهره در صوت خوش و مستحسن
کز مقاطیع حدیثش خیزد / بوسههای متوالی به چمن
گاه و بیگه کند از بوسه حدیث / روز تا شب کند از بوسه سخن
مگس نحل از آن شهد دهد / که به گل بوسه زند در گلشن
مردم از هر خوشیئی سیر شود / نشود سیر کس از بوسیدن
بوسه بر عمر من افزاید لیک / نکند کم ز لبت یک ارزن
«رادیوم» نیز بدین قوت نیست / که دهد قوت و باقیست به تن
بوسه خوبست و شگرفست و روا / خاصه برکنج لب و زیر ذقن