ملک‌الشعرای بهار › علی جان| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نامه‌ات آورد اسکدار علی جان / شاد شد از وی دل بهار علی جان
یافتم این بنده گرچه از پس ده سال / در نظرت قدر و اعتبار علی جان
لیک تو بودی مرا ز ساعت اول / خوبترین یار و دوستار علی جان
در نظر من سه اصل قوت دارد / عاطفه و مسلک و شعار علی جان
من به تو با این دو دیده بودم از اول / نیستم از دیده شرمسار علی جان
گرچه کنون‌ حزب‌ و مز‌ب‌ و عاطفه ‌مرد‌ه ‌است / لیک بدان دارم افتخار علی جان
بودم و بودیم در مقابل روسان / همچویکی آهنین حصار علی جان
بودیم از پشت میزهای جراید / رزم کنان تا به پای دار علی جان
با سپه روس‌، گشته‌ایم مقابل / بی‌مدد عون و دستیار علی جان
خارجیان را ز ملک خویش براندیم / با قلمی همچو ذوالفقار علی جان
نفی بلد دیده‌ایم و حبس مکرر / تهمت خصمان نابکار علی جان
هرکه به‌جای من و تو بودی کردی / روزی صد بار انتحار علی جان