ای رخ میمونت آفتاب صفاهان / وی به وجود تو آب و تاب صفاهان
باز شد از قید ظلم، گردن مظلوم / تا تو شدی مالک الرقاب صفاهان
کرد صفاهان ز عدل پرسش و حق داد / ز آیه لاتقنطوا، جواب صفاهان
دید صفاهان همی به طالع بیدار / آنچه نیامد همی به خواب صفاهان
مقدم آبادی آفرین «نصیری» / گشت نصیر دل خراب صفاهان
همت سردار جنگ و غیرت احرار / بر رخ اشرار بست باب صفاهان
بر رجب دزد، راه بسته و بگشاد / راه ذهاب و ره ایاب صفاهان
بر سر جعفر قلی کشید سپاهی / کشن و غریونده چون سحاب صفاهان
لشکر دزدان غمی شدند و بجستند / چون ز نسیم خزان، ذباب صفاهان
از اثر خون خاک خوردهٔ اشرار / رنگ طبرخون گرفت، آفتاب صفاهان
زبن سپس از بسکه خون دزد بریزد / نکهت خون آید از گلاب صفاهان
وز اثر این سیاست، از پس زردی / سرخ شود رنگ شیخ و شاب صفاهان
ای هنری میر بختیار، که شد یار / فر تو با بخت کامیاب صفاهان
مردم ایران ز شرق و غرب ببردند / رشگ، بر این حسن انتخاب صفاهان
رو که خوش از عهدهٔ حساب بر آیی / چون ز تو خواهد خدا حساب صفاهان
رو که اثرهای مستطاب نماید / در تو دعاهای مستجاب صفاهان
نعمت دنیات هست، کوش که یابی / عاقبتی نیک از احتساب صفاهان
عاقبت نیک، غیر نام نکو چیست؟ / نام نکو جوی از جناب صفاهان
تا به تو منسوب گشت، فخر نمایند / اهل صفاهان ز انتساب صفاهان
روی بهار از فراق روی تو گشته است / زردتر از آبی خوشاب صفاهان
لیک به حکم حکیم و لطف تو شاید / سرخ شود رویش از شراب صفاهان