ملک‌الشعرای بهار › شه نادان| ” میراث‌دار ادب پارسی “

زبن شه نادان‌، امید ملکرانی داشتن / هست چون از دزد، چشم پاسبانی داشتن
کذب‌و جبن‌و احتکار و خست و رشوه‌خوری / هیچ ناید راست با تاج کیانی داشتن
هیچ نتوان بی‌فر سیروس و برز داربوش / فر دارایی و برز خسروانی داشتن
هست امید خیر ازین گندم‌نمای جوفروش / چون به نالایق زمین‌، گندم‌فشانی داشتن
کی سزد از ارتجاعی‌زاده‌، قانون‌پروری / کی سزد از گرگ امید شبانی داشتن
گرگ‌زاده‌ عاقبت گرگ‌ است ‌و بی‌شک ‌از خریست / گوسفند از گرگ چشم مهربانی داشتن
شاه تن‌پرور به تخت اندر بدان ماند درست / ماده گاوی زین و برگ از زر کانی داشتن
بود در عهد کیان رسمی که باید شهریار / بر عدو هر سال قهر قهرمانی داشتن
پادشاهی را که بر روی زمین شمشیر نیست / بی‌نصیب است از نصیب آسمانی داشتن
شاه آن باشد که با شمشیر گیرد ملک را / پادشاهی نیست ملک رایگانی داشتن
ملک چون بی‌زحمت آید بگذرد بی‌دردسر / تاج بی‌زحمت چه باشد؟ سرگرانی داشتن