ملک‌الشعرای بهار › در مدح مظفرالدین شاه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ایا نسیم صبا ای برید کار آگاه / ز طوس جانب ری این زمان بپیما راه
ببر پیامی از چاکران درگه قدس / به آستان ملک شهریار کار آگاه
بهین شهنشه والاتبار ملک‌ستان / خدایگان سلاطین مظفرالدین شاه
شه مبارک فال و مه همایون‌فر / خدیو چرخ برین خسرو ستاره سپاه
ز دست معدلتش پای ظلم شد در بند / ز پای تختگهش دست جور شدکوتاه
ز جود، بارش نیسان به گاه پاداشن / ز خشم‌، آتش سوزان به‌وقت پادافراه
شهنشهی که‌به‌هر صبح‌و شام‌شمس‌و قمر / به پیش درگه او بر زمین نهند جباه
شهی که روز به درگاه او غلام سپید / مهی که شام به خرگاه اوکنیز سیاه
گرفته صیت جلالش چو مهر عالمتاب / ز حد شام و حلب تا به قندهاروهراه
سموم خشمش در هر زمین که می‌بوزد / بِدل به آتش سوزان کند به خصم‌، سپاه
رباض ملکش از خرمی بود چو بهشت / درآن بهشت ز داد و دهش دمیده گیاه
خدایگانا ای آنکه اختر شرفت / فراز خیمه خورشید برزده خرگاه
خدای عز و جل ذوالجلال و الاکرام / نیافریده به گیتی شبیهت از اشباه
صبوری آنکه چهل سال بد ثناگستر / به ظل مرحمتت جان وتن بدش به رفاه
کنون نهاد ز روی رضا سرتسلیم / به آستان رضا روح من سواه فداه
به‌غیر مدح تو اندوخته ندارد هیچ / همی ز مدح تو زنده است نامش در افواه
به یادگار به‌جا مانده است از او پسری / که بحرمدح ترا می کند به ذوق شناه
امیدش آنکه ز الطاف شه شود دلشاد / که‌سوی اوست امیدش ز بعد لطف‌اله
خدایگانا امروز بر تو ارزانی است / به فر یزدان‌، اقبال و دولت دلخواه
اگر به سائل‌، دست تو بحر وکان بخشد / هنوزنبود جود توزین کرم آگاه
به یمن دولت‌، از روزگار باج بگیر / ز فر شوکت‌، از آسمان خراج بخواه
هماره تاکه بلند است ، چرخ‌باد بلند / ز دشمن تو به چرخ بلند ناله و آه
همیشه باد زدست ،توپای خصم به بند / هماره باد به پیش توپشت خصم دوتاه
همیشه بادا روی محب توچون شید / هماره بادا رنگ عدوی تو چون کاه