ملک‌الشعرای بهار › تهران قبل از کودتا| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای مردم دلخون وطن‌، دغدغه تا کی / چون شه ز وطن دل بکند، دل بکن از وی
صد سال فزون رنج کشیدیم و ملامت / گشت ایران ویران و شد آباد ده ری
طی کرد ری از بغی و شقا، عزت ایران / ای ایران برخیز که شد عزت ری طی
شاهی است در این شهر که جز زر نشناسد / خلقی‌، که ندانند به جز چنگ و دف و نی
نسوانی پر شهوت و پر سوزنک وکوفت / مردانی بی‌همت و بی‌غیرت و لاشی
درباری ننگین و گدا و متملق / اعیانی‌، بدفطرت و دزد و دغل و غی
اعضای اداراتی‌، کور و کچل و لوس / احزاب و وزیرانی‌، شوم و بد و بدپی
مشروطه‌ پرستانش بی‌علم و خل و جلف / آزادی‌خواهانش‌، بی‌خون و رگ و پی
نه شیوهٔ ملیت و نه رسم تمدن / نه رابطهٔ طایفه‌، نه قاعده حی