ملک‌الشعرای بهار › شجاعت ادبی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مردن اندر شجاعت ادبی / بهتر از چاپلوسی و جلبی
من برآنم که نیست زیرسپهر / صفتی چون شجاعت ادبی
نجبای جهان شجاعانند / به شجاعت در است منتجبی
راست باش و مدار باک از کس / این بود خوی مردم عصبی
سخت‌رویی زگربزی بهتر / احمدی خوبتر ز بولهبی
چشم بردار از آن کسان که سخن / بیخ گوشی کنند و زبر لبی
سخنی راستا به مذهب من / به ز سیصد نماز نیم‌شبی
گفته‌ای عامیانه لیک صریح / به ز هفتاد خطبهٔ عربی
طفل گستاخ نزد من باشد / پیر و، آن پیرچربه گوی‌، صبی
در جهانند بخردان و ردان / کمتر و بیشتر جبان و غبی
تو از آن مردمان کمتر باش / این بود معنی فزون‌طلبی
یار اهریمنند مکر و دروغ / این‌چنین گفت زردهشت نبی
ازحَسَب مرد را شرف خیزد / چیست فخر شرافتِ نَسَبی‌؟
هان توگستاخی و شجاعت را / هرزه‌لایی مگیر و بی‌ادبی
باادب‌باش‌و راست‌باش و صریح / ره حق جوی ازآنچه می‌طلبی
مگزین مذهب از برای ذهب / این بود فخرِ دوره ی ذهبی