ملک‌الشعرای بهار › در هجو سید احمد کسروی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

کسروی تا راند درکشور سمند پارسی / گشت مشکل فکرت مشکل‌پسند پارسی
هفت اختر را ستارهٔ هفت گردان نام داد / زان که‌خود بیگانه‌بود از چون‌وچند پارسی
فکرت کوتاه و ذوق ناقصش راکی سزد / وسعت میدان و آهنگ بلند پارسی
یافت مضمون از منجم‌باشی ترک و سپس / چند دفتر زد به قالب در روند پارسی
پارسی گوبان تبریز ار به ما بخشند عمر / باشد این تبریزی نادان گزند پارسی
گر ازبن بنای ناشی طرز معماری خرند / خشت زببایی درافتد از خرند پارسی
ترکتازی‌ها کند اکنون سوی پازند و زند / وای بر مظلومی پازند و زند پارسی
لفظ و معنی را خناق افتد کجا این ترک خام / افکند برگردن معنی کمند پارسی
طوطی شکرشکن بربست لب کز ناگهان / تاختند این خرمگس‌ها سوی قند پارسی
اعجمی‌ ترکان به‌ جای قاف چون گفتندگاف / گشت قند پارسی یک‌باره گند پارسی
خوی گرفت از شرمساری چهر قطران و همام / تا که گشت این ننگ تبریز آزمند پارسی
خطهٔ تبریز راگویندگان بودست و هست / هر یکی گوینده لعل نوشخند پارسی
پس چه شد کاین احمدک زان خطهٔ مینونشان / احمداگو شد به گفتار چرند پارسی