ملک‌الشعرای بهار › هوس شاعر| ” میراث‌دار ادب پارسی “

گر به کوه اندر پلنگی بودمی / سخت‌فک و تیز چنگی بودمی
گه پی صیدگوزنی رفتمی / گاه در دنبال رنگی بودمی
گاه در سوراخ غاری خفتمی / گاه بر بالای سنگی بودمی
صیدم ازکهسار و آبم ز آبشار / فارغ ‌از هر صلح و جنگی بودمی
گه خروشان بر کران مرغزار / گه شتابان زی النگی بودمی
یا به ابر اندر عقابی گشتمی / یا به بحر اندر نهنگی بودمی
با مزاجی سالم و اعصاب سخت / سرخوش‌ومست وملنگی‌بودمی
بودمی شهدی برای خویشتن / بهر بدخواهان شرنگی بودمی
ایمن از هرکید و زرقی خفتمی / غافل از هرنام و ننگی بودمی
نه مرید شیخ و شابی گشتمی / یا خود آماج خدنگی بودمی
نه به فکر شاهد و شهد و شراب / نه به یاد رود وچنگی بودمی
ور اسیر دام و مکری گشتمی / یا خود آماج خدنگی بودمی
غرقه در خون خفتمی یا در قفس / مانده زبر پالهنگی بودمی
مر مرا خوشترکه دراین دیولاخ / خواجهٔ با ریو و رنگی بودمی