ملک‌الشعرای بهار › به مناسبت پیوند مصر و ایران| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای لطف خوشت صیقل آئینهٔ شاهی / روشن دل تو آینهٔ لطف الهی
عالم متغیر، صفتت نامتغیر / دنیا متناهی‌، هنرت نامتناهی
پروردهٔ آن گوهر پاکی که ز اضداد / بر پایهٔ جاهش نرسد دست تباهی
بر روی مه و مهر کلف‌هاست ولی نیست / بر صفحهٔ ادراک تو یک نقطه سیاهی
شمشیر کجت واسطهٔ راست شعاری / اخلاق خوشت قاعدهٔ ملک پناهی
ای خسرو شیرین که بود پاک و منزه / لوح دلت از نقش ملاذی و مناهی
زبن وصلت فرخنده که فرمود شهنشاه / شد هلهله و غلغله تا ماه ز ماهی
شد یوسف ما را ملک مصر خریدار / نک بانوی مصر است بر این گفته گواهی
نقد دل ابناء وطن خواستهٔ تست / بردار ازین خواسته هر قدر که خواهی
خواندم خط بخت از رخت آن ‌روز که بودی / چون غنچهٔ نوخاسته بر گلبن شاهی
فالی زدم آن روز به دیدار تو و امروز / هستم به عیان گشتن آن فال مباهی
هرچندکه از خدمت درگاه تو دورم / هستم ز دل و جان به ره عشق تو راهی
بگشا به تفقد در معمورهٔ دل‌ها / کاین ملک نگیرند به نیروی سپاهی
شو خواستهٔ خلق و دل از خواسته بردار / خواهنده فزاید چو تو از خواسته کاهی
چون خاطرت آئینهٔ غیبی است یقینست / ز احوال (‌بهار) آگهی ای شاه کماهی
هرکس به ‌ازل قسمت خود دید و پذیرفت / گل افسر یاقوتی و ما چهرهٔ کاهی