ملک‌الشعرای بهار › شمارهٔ ۴۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

لب لعل تو می‌ فروشی کرد / چشم مست تو باده‌نوشی کرد
این خطاها چو دید حاجب حسن / زان خط سبز پرده‌پوشی کرد
چه پراکنده گفت زلف‌، که دوش / خم شد و با تو سر به گوشی کرد
راز دل با لبت نگفته‌، خطت / سر برآورد وتیزهوشی کرد
عاقبت سست گردد اندر هجر / هرکه با عشق سخت کوشی کرد
خار، هر سرزنش که کرد، بهار / غنچهٔ تنگ‌دل خموشی کرد