ملک‌الشعرای بهار › شمارهٔ ۴۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

اگر تو رخ بنمایی ستم نخواهد شد / ز حسن و خوبی تو هیچ کم نخواهد شد
برون ز زلف‌ تو یک حلقه هم نخواهد رفت / کم از دهان تویی ذره هم نخواهد شد
گرم دو بوسه دهی جان دهم به شکرانه / کرم ز خاطر اهل کرم نخواهد شد
تو پاک باش و برون آی بی‌حجاب و مترس / کسی به صید غزال حرم نخواهد شد
اگر بر آن سری ای ماهرو که روز مرا / کنی سیاه به زلفت قسم‌، نخواهد شد
گرم زنی چو قلم بند بند، این سرمن / ز بندگیت جدا یک قلم نخواهد شد
رقیب گفت بهار از تو سیر شد، هیهات / به حرف مفت‌، کسی متهم نخواهد شد