ملک‌الشعرای بهار › شمارهٔ ۵۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دعوی چه کنی داعیه‌داران همه رفتند / شو بار سفر بند که یاران همه رفتند
آن گرد شتابنده که در دامن صحراست / گوید چه نشینی که سواران همه رفتند
داغ است دل لاله و نیلی است بر سرو / کز باغ جهان لاله‌عذاران همه رفتند
گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست / کزکاخ هنر نادره کاران همه رفتند
افسوس که افسانه‌سرایان همه خفتند / اندوه که اندوه گساران همه رفتند
فریاد که گنجینه‌طرازان معانی / گنجینه نهادند به ماران‌، همه رفتند
یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران / تنها به قفس ماند و هزاران همه رفتند
خون بار بهار از مژه در فرقت احباب / کز پیش تو چون ابر بهاران همه رفتند