امیر معزی › شمارهٔ ۱۳۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

روی او ماه است اگر بر ماه مشک افشان بود / قد او سروست اگر بر سرو لالستان بود
گر روا باشدکه لالستان بود بر راه سرو / بر مه روشن روا باشد که مشک افشان بود
دل چوگوی و پشت چون چوگان بود عشّاق را / تا زَنَخْد‌انش چو گوی و زلف چون چوگان بود
گر زدو هاروت او دلها به‌درد آید همی / درد دلها را زد و یاقوت او درمان بود
عنبر از زلفش همی بارد چو در مجلس بود / گوهر از تیغش همی بارد چو در میدان بود
دوستان را بوی آن عنبر نشاط دل دهد / دشمنان را عکس آن‌ گوهر بهشت جان بود
من به جان مرجان و لؤلؤ را خریداری‌کنم / گرچه دندان و لب او لؤلؤ و مرجان بود
هر زمان‌گویم به شیرینی و پاکی در جهان / چون لب و دندان او یارب لب و دندان بود
راز من در عشق او پنهان نباشد تا مرا / روی زرد و باد سرد و دیدهٔ گریان بود
هر سه پیش مردمان هستند غَمّازان من / هر کجا غمّاز باشد راز کی پنهان بود
برکنار خویش رضوان پرورید او را به‌ناز / حور باشد آن که او پروردهٔ رضوان بود
ترک من حورست و از رضوان به شب بگریخته است / تا به‌خدمت روز و شب پیش شه ایران بود
شاه شاهان ارسلان ارغو که باشد تا جهان / در جهانداری به جای ارسلان سلطان بود
فیلسوفانی که در احکام بشکافند موی / حکم‌ کردستند کاو را بر جهان فرمان بود
کلی و جزوی است از تأ‌ثیرگردون هرچه هست / رای او زین هر دو معنی هر چه خواهد آن بود
این غزل بر وزن آن گفتم که‌ گوید عنصری‌: / «‌تا همی جولان زلفش گرد لالستان بود»