ملک‌الشعرای بهار › شمارهٔ ۸۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ز نادرستی اهل زمان شکسته شدیم / ز بس که داد زدیم آی دزد خسته شدیم
ز عشق دست کشیدیم و بهر کشتن خویش / به پایمردی اغیار دسته دسته شدیم
خراب گشت وطنخواهی از من و تو بلی / میان میوهٔ شیرین زمخت هسته شدیم
سری به‌دست شمال و سری به دست جنوب / بسان رشته در این کشمکش گسسته شدیم
چو رشته‌ای که به جهد از میان گسسته شود / جدا شدیم زخوبش و به غیر بسته شدیم
ز بی‌حیایی اغیار و بی‌وفایی یار / به جان دوست که یکباره دل‌شکسته شدیم
من و بهار به نیروی عشق ازین غرقاب / بساط خویش کشیدیم و فر خجسته شدیم