ملک‌الشعرای بهار › شمارهٔ ۸۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای نرگست به خلق در فتنه بازکن / وی سنبل تودست تطاول درازکن‌*
چشمانت را حذر بود از دیدن رقیب / همچون مریضکان ز مرگ احترازکن
الفت چگونه دست دهد بین ما وشیخ / ماکار بر حقیقت و او بر مجازکن
ما در درون میکده صهبا به جام ربز / شیخ از درون صومعه گردن درازکن
با دشمنان ز ضعف دم از دوستی زدیم / چون ملحدی به خاطر مردم نمازکن
کار بهار و یار به دور اوفتدکه هست / دایم بهار نازکش و یار نازکن