ملک‌الشعرای بهار › شمارهٔ ۹۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

جان قرین رخ جانان شود انشاء‌الله / هرچه خواهد دل ما، آن شود انشاء‌الله
تا ببیند بت من حال پریشانی دل / زلفش از باد پریشان شود انشاء‌الله
آن که خون دلم از دیده به دامان افشاند / خونش از دیده به دامان شود انشاء‌الله
ای‌نهان گشته‌ ز من‌، باش که حال دل زار / همچو خال تو نمایان شود انشاء‌الله
دل آشفته‌ام از بیم شب هجر دراز / در سر زلف تو پنهان شود انشاء‌الله
تا شود خانهٔ دل‌های عزیزان آباد / خانهٔ جور تو ویران شود انشاء‌الله
بلبل آسوده نشین کز دم جان‌بخش بهار / دهر ویرانه گلستان شود انشاء‌الله