ملک‌الشعرای بهار › شمارهٔ ۹۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شبی گذشت به آسودگی و آزادی / هزار شکر بدین نعمت خدادادی
چه عیش‌ های مهنا که روی داد به ما / بدین چمن که بدو باد روی آبادی
ز کهنه و نو گیتی نگشت شاد دلم / من و ملازمت لعبتان نو شادی
حدیث نعمت پرویز و حسن شیرین رفت / ولی چوکوه بجا ماند عشق فرهادی
بیار باده و آبی فشان بر آتش دل / که بی‌ خبر شوم از قید خاکی و بادی
به شهربند حقیقت رسی ز راه مجاز / بلی نتیجهٔ شاگردیست‌، استادی
همیشه خرّم و شادیم از عنایت دوست / دوصد سپاس بدین خرمی و این شادی