ملک‌الشعرای بهار › شوری‌| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هرکه او نغمهٔ شوری بنواخت / ضرر و زحمت «‌شوری‌» نشناخت
کار اسلام خراب آن کس کرد / که پس‌ازمرگ ‌نبی شوری ساخت
قتل عثمان شد از آن روز درست / که عمر کار به شوری انداخت
هرکه در بازی خود شوری کرد / تجربت شدکه در آن بازی باخت
عجز را پرده کشید از تلبیس / گر بزی کاو علم شور افراخت
شور، تزویر ضعیف است‌، بلی / عزم در کورهٔ شوری بگداخت
هر مزور که بدی اندیشید / قصد بنهفت و سوی‌ شوری تاخت
هرکه خواهدکه مراد خود را / بشنود از تو، به شوری پرداخت
مشورت قاعدهٔ تردید است / نرسد مرد مردد بنواخت