ملک‌الشعرای بهار › در وصف مجلهٔ فروغ تربیت| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به باغ در، به مه دی خمیده خاربنی / به پیشم آمدگفتم درین چه خاصیت است
نه تیر قامت او را ز غنچه پیکانست / نه صدر حشمت او را ز برگ حاشیت است
بسان تیغی کان‌را نه قبضه و نه نیام / بسان شعری کان را نه وزن و قافیت است
میان برف یکی خاربن تو گفتی راست / میانهٔ دل پاک‌، ازکژی یکی نیت است
هوای او به دل اندر غم آورد، گویی / ز طبع خسته یکی پر ملال مرثیت است
به نوبهاران زان پس بدیدمش خوش و خوب / چو توبه‌ای خوش کاندر قفای معصیت است
شکفته سرخ گلی بر فرازآن گفتی / فراز قصر سعادت درفش عافیت است
شگفتم آمد زان حال و فکرتم جنبید / بلی شگفتی آغاز فکر و تزکیت است
نگاه کردم هر سو و راز آن جستم / که آن‌چه خاصیتی بود و این چه کیفیت است
بسیط خاک بنگشود راز من آری / بسیط خاک چراگاه راز و تعمیت است
برآسمان نگرستم وزآفتاب بلند / سئوال کردم‌، گفت این فروغ تربیت است