ملک‌الشعرای بهار › در زندان شهربانی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بگرفتم آفتابه که گیرم ره مبال / آژان گرفت راهم و گفتا اجازه نیست
گفتم تو تا اجازه فراز آری از رئیس / من‌ریده‌ام‌به‌خوٻش‌،‌بگفتاکه چاره‌چیست
یاران نظرکنیدکه جز من به روزگار / آن کس که بی‌اجازهٔ‌دولت ریده کیست