ملک‌الشعرای بهار › شوخ‌چشم پاریسی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دیشب آن شوخ‌چشم پاریسی / رقص را پایهٔ نکو برداشت
گاه دستی به اشتها افشاند / گاه پایی به آرزو برداشت
قصه کوته حجاب عفت را / ماهرانه ز پشت و رو برداشت
ناگهان پای نازکش لغزید / بر زمین‌خورد و های‌وهو برداشت
دل‌زجا جست‌و همچوگل‌ز زمین / بدن نازنین او برداشت
دل مسکین ز بیم زحمت یار / گفتگوکرد و جستجو برداشت
یار دستی کشید در بن ناف / پرده از روی گفتگو برداشت
گفتم‌ای‌دوست‌حقه‌ات بشکست / گفت نشکست لیک مو برداشت