ملک‌الشعرای بهار › قول و غزل| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ادیب‌الممالک ز طبع شکرزا / سوی بنده قند و عسل می‌فرستد
طمع‌دار روحم من از صحبت او / وی از شعر نعم‌البدل می‌فرستد
به قوس از برایم غزل می‌سراید / به جد از برایم حمل می‌فرستد
به شیرینی کام تریاک‌خواران / شکرها زقول وغزل می‌فرستد
غذا می‌فرستد دوا می‌فرستد / عسل می‌فرستد مثل می‌فرستد
ز افزون هدایا ز موجز قصاید / فزون وفره قل ودل می‌فرستد
دلم شد علیل از گزند حوادث / ز تریاق دفع علل می‌فرستد
به تسکین این قلب آشفته من / ز حکمت‌سطور و جمل می‌فرستد
تو گویی خدا آیت صلح کل را / سوی‌جنگ‌بین الملل می‌فرستد
ببال ای فرهمند دانا که گردون / نویدت به‌جاه و محل می‌فرستد
به جاه تو قدر و علو می‌فزاید / به جاه عدویت خلل می‌فرستد
فروپوش عیبش به ذیل عطوفت / بهار ار سخن مبتذل می‌فرستد
همین‌است‌حسنش که‌درحضرت‌تو / نه مسروق ونی منتحل می‌فرستد