ملک‌الشعرای بهار › بهار و تیمورتاش‌| ” میراث‌دار ادب پارسی “

صدر اعظم حضرت تیمورتاش / بشنود یک نکته از این مستمند
حق‌صحبت‌هست‌حقی‌معتبر / بود می‌باید بدین حق پای‌بند
بنده‌را با خواجه حق صحبت است / صحبتی دیرینه و بی‌زرق و فند
دوست در سختی بباید پایمرد / واندر این معنی روایاتی است چند
خود تو دانی بوده‌ام در این دو سال / پایکوب انزوا و حبس و بند
گه به چنگ شحنگانی دیوخوی / گه اسیر ناکسانی خودپسند
جاهلان خشنود و من مانده غمی / ناکسان برکار و من مانده نژند
ورنه بر هنجار بودم پیش از این / یافتم زین انزوا و بند پند
فکر من دعوی آزادی گذاشت / کلک‌ من شمشیر حریت فکند
مردی و آزادگی در طبع من / چون‌ زنان افکند بر رخ روی بند
مرگ و پیری همچو گرک گرسنه / می‌زند هر دم به رویم زهرخند
محنت و تیمار مشتی کودکان / بر دلم پیکان زهرآگین فکند
روزگارم دست استغنا ببست / آسمانم ریشهٔ مردی بکند
قصه کوته‌، بین چه گوید بنت کعب / قطعه‌ای چون همت صوفی بلند:
«‌عاشقی خواهی که تا پایان بری / بس که بپسندید باید ناپسند
زشت باید دید و انگارید خوب / زهر باید خورد و انگارید قند
توسنی کردم ندانستم همی / کز کشیدن سخت‌تر گردد کمند»