ملک‌الشعرای بهار › مطایبه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بهر بهار بازو وکون وکفل نماند / کزسیل‌ «‌استرپ تومیسین» ‌دشت و تل نماند
گیرم که خواستند رهی را عمل کنند / باقی تنی بجا ز برای عمل نماند
باید خرید هرکرمی بیست سی فرانک / بایع فرنگی است ر مجال جدل نماند
پولی که بود خرج عروسی سینه شد / چیزی پی هزینه ماه عسل نماند
دولت فقیر و ما همه از او فقیرتر / نقدی بجا ز غارت دزد و دغل نماند
هرکس برای خ‌بش کلاهی تهیه دید / بهر حقیر جز سر سخت کچل نماند
یاران به ملک و مال رسیدند و بهر ما / جز زخم سینه حاصل سعی و عمل نماند