ملک‌الشعرای بهار › در هجو یکی از زن‌های تهران| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هر شب میان خانه افسر زن ... / نامحرمان صلای خبردار می کشند
مرد و زن و پدرزن و مادرزن و عروس / در بزم عیش باده کلنار می کشند
کدبانوان و دخترکان و عروسکان / در نزد غیر پرده ز رخسار می کشند
از بس غربو و هلهله‌، ‌گویی میان جمع / نایب حسین را به سردار می کشند
ضرب و غریو و کف زدن خارج از اصول / کوبی که خرس را سوی بازار می کشند
مشدی عباد و قربده و دنبلی ... / برگرد کمان و دف و تار می کشند
هرکس که نیم‌شب ز خیابان گذرکند / او را میان خانه به اصرار می کشند
کف می‌زنند وهلهله بسیار می کنند / می می‌خورند و عربده بسیار می کشند
همسایگان‌خستهء‌مسکین ز خواب خوش / برجسته فحش داده و سیگار می کشند
دنبک روان و دایره گرم و رنودمست / تا صبحدم ز گردهٔ هم کار می کشند
پرسیدم‌از پلیس‌محل کاین سرا زکیست‌؟ / کانجا حجب‌، ز چهرهٔ اسرار می کشند
نرمک جواب داد که هست این حرمسرا / بازار ... فروشی و ... جار می کشند