ملک‌الشعرای بهار › لطیفه| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مثقلی با من ز روی طنز گفت / صحبت از فضلت به کشور می‌رود
گر ترا دستی است درعلم سیر / کشف این رمزت میسر می‌رود
این جهان چه‌؟ گاو چه‌؟ ماهی کدام / کز خیالش عقلم از سر می‌رود
گفتم اندر بی‌ثباتی‌های دهر / زبن اشارت‌ها مکرر می‌رود
یعنی این دنیاست روی شاخ گاو / پشت کردی‌، تا به آخر می‌رود