ملک‌الشعرای بهار › مشت پس از جنگ| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چون خصم قوی گشت از او دست نگهدار / و آزرده مکن مشت گرامی به حجر بر
بگذار که پیش آیدش از بخت فتوری / آنگه‌ بکنش‌ پوست به‌ یک‌ لمح بصر بر
زان پیش که بدخواه به تو چاشت گذارد / بگذار بر او شام و ممان تا به سحر بر
گویند که نادان را عقل از عقب آید / آنگه که فرو ماند مسکین به خطر بر
بر مردم احمق چو رود سالی گوید / من پار بدم احمق و ماندم به ضرر بر
وین طرفه که هرسال نو این گفته شود نو / تا بگذردش عمر به بوک و به مگر بر
فرصت‌ مده‌ از دست‌ و نگه کن که‌ چه‌ خوش گفت / آن مشت‌زن پیر به فرزانه پسر بر
مشتی که پس از جنگ فرا یاد تو آید / باید زدن آن مشت ز تشویر بسر بر