ملک‌الشعرای بهار › میرزا طاهر تنکابنی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای دربغا میرزا طاهرکه بود / فضل و تقوی را جناب او مناص
مدرسش دایم به درس و بحث گرم / مجلسش یکسر به اهل فضل غاص
بود ثابت مدت پنجاه سال / منت استادیش بر عام و خاص
توشه گیر از خلق نیکویش، عوام / خوشه‌چین‌ از خرمن‌ فضلش‌، خواص
بود در عرفان و حکمت مقتدا / داشت در معقول و منقول اختصاص
آن چنان لولو نیارد هر صدف / آن‌ چنان گوهر ندارد هر مغاص
سال‌ها در بوتهٔ تبعید و حبس / ماند تا شد زر عرفانش خلاص
دید از خصم ستمگر قصدها / لیک نگذشتش به دل قصد تقاص
لاجرم زان پیشتر کاید اجل / راند بر خصمش فلک حکم قصاص
ناله‌ در سویش چه حاصل زان که دهر / گوش خویش آکنده دارد از رصاص
از پی تاریخ فوت او «‌بهار» / زد رقم‌: «‌طاهر شد از زندان خلاص‌»