شمارهٔ ۱۴۷ - قطعهٔ دوم (خطاب به حاجی حسین آقا ملک که از بهار کتابی خریده بود و ادای قیمت آن به درازا کشیده بود)
سر دفتر آزادگان حسین / برد از دل من صبر و تاب من
وی با قلم آتشین خویش / بر خاک جفا ریخت آب من
ده سال کتاب مرا نداد / وز خاطر او شد حساب من
وز دیدن من هم کرانه کرد / سرچشمهٔ من شد سراب من
نامه بنوشتم به حضرتش / سربسته پس آمدکتاب من
گفتم بود این خواجهٔ کریم / در قحط و شداید سحاب من
معمار عنایات او کند / آباد بنای خراب من
در جاهلی ار کردهام خطا / عفوش ندراند حجاب من
پیوسته نگوید به نظم و نثر / کردی تو چرا، هجو باب من
زیرا پس از آن شعر ، مدح ها / زاده است ز طبع چو آب من
ظنم به خطا رفت و عاقبت / شد اختر بختم شهاب من
هم دوست زکف رفت و هم کتاب / با سرکه بدل شد شراب من
با این همه جز شکوه وگله / نشنید کس اندر خطاب من
ناچار فرستادی آن کتاب / چون سخت گران شد تکاب من
سیمت نگرفتم از آن که نیست / سویت پی سیم اقتراب من
چون شمس برون آی و چون سحاب / میبار به کشت یباب من
دو نامه و دو رشتهٔ گهر / بنگاشتی اندر عتاب من
وان قطعه شیوا که ساختی / چون عقد پرن در جواب من
فرسود روان مرا و برد / از قلب پریش انقلاب من
تقدیم درت کردم آن کتاب / تا آن که بگویی کتاب من
لیکن نگرایم به باب تو / تا تو نگرایی به باب من