ملک‌الشعرای بهار › مونس پدر| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای دختر خوب نازنین من / پروانه ماه مه جبین من
تو بخت منی در آستان من / تو دست منی در آستین من
از مادر مهربان جدا گشتی / گشتی به سویس همنشین من
دیدی پدرت ز رنج نالانست / از روی وفا شدی قرین من
می کوشی و یک‌زمان نه‌ای فارغ / از تسلیت دل غمین من
ای مرهم سینهٔ فکار من / و ای مونس خاطر حزین من
هرچند بهار من ز من دور است / هستی تو بهار دلنشین من
دیدار تو هست لاله‌زار من / رخسار تو هست فرودین من
موی تو خمیده ضیمران من / روی تو شکفته یاسمین من
با مهر تو از فلک ندارم باک / برخیزد اگر فلک به کین من
هرچندکه کودکی‌، بزرگ آمد / قدر تو به چشم تیزبین من
با این خرد وکمال و زیبایی / فرزند منی و جانشین من
خوی تو و روبت ای پری آمد / شایستهٔ مدح و آفرین من
یزدانت جزای خیر فرماید / ای دختر خوب نازنین من