ملک‌الشعرای بهار › دریغ و آه امین| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دریغ و درد که در عین نیکخواهی و مهر / نهفت رخ ز رفیقان نیکخواه‌، امین
دریغ و آه که در نیم‌شب به مرگ فجا / رسید روز حیاتش به شامگاه، امین
جدا شد از بر یاران به نیمه‌راه حیات / نبود اگرچه ز یاران نیمه‌راه‌، امین
امین تجار آن سید ستوده که بود / تمام عمر به نزد گدا و شاه‌، امین
پناه خلق‌، سر خاندان‌، حبیب‌الله / غنوده در کنف رحمت اله‌، امین
نبرده بود ز راهش چو خواجگان دگر / غرور دولت و سودای مال و جاه‌، امین
بعین عزّ و غنا می‌توان شدن درویش / گر این سخن نپذیری بود گواه‌، امین
به روز حادثه داد امتحان بسی‌، که کند / پی دفاع وطن کار صد سپاه‌، امین
ز جان‌ و مال‌ و کسان‌ جمله‌ دست‌ شست‌ و برفت‌ / زمان هجرت و آن دورهٔ سیاه‌، امین
ز حبس و نفی نرنجید و راه کج نگرفت / که صدق و راستیش بود تکیه‌گاه، امین
شمار سال وفاتش یکی ز یاران خواست / بهار غمزده گفتا: «‌دریغ و آه امین‌»