ملک‌الشعرای بهار › در سپاسگزاری| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ابوسعید که اوراست اختر مسعود / به اوج عزت چون شمس تابناک و جلی
حسین اسم و حسن رسم آن که طینت او / خود از ازل بسرشته است با ولای علی
به جان اوست مرکب سعادت ابدی / به ذات اوست مخمر شرافت ازلی
خدایگانا ای آن که در جمال وکمال / به‌ عصر خویش کنون بی‌شبیه و بی‌بدلی
فروغ دیدهٔ ملکی و دودهٔ شرفی / چراغ دیدهٔ مجدی و دیدهٔ دولی
شنیده‌ام یکی از شاعران ستوده تو را / که کارها همه را می کنی تو زبر جلی
هماره کم‌محلی بایدت بدین اشخاص / که نیست چارهٔ ایشان بغیر کم‌ محلی
خدایگانا از من بگو به آن شاعر / که گفته بود: مر او را نه قیمی نه ولی
مرا ولی است ولی خدا و حجت عصر / مراست قیم و قیوم‌، رب لم‌یزلی
ز بعد لطف خدا و ائمهٔ اطهار / مرا تو قبلهٔ امید و کعبهٔ املی
بلی اگر نظری باید از امام مرا / به تو کنند حوالت که خالی از خللی
به‌حق خالق یکتا هرآن که خصم تو شد / دو تا شود قدش از ضرب ذوالفقار علی