ملک‌الشعرای بهار › در هجو کسی که بهار را حبس کرد| ” میراث‌دار ادب پارسی “

من و تو هر دو ای ... / دو جوانیم شوخ و مندیلی
تو کنون از وجوه هندوستان / زر ستاندستی و کنی پیلی
به رخ خود پی فریب عوام / شکلکی بسته‌ای تو تبدیلی
تو مرا حبس می‌کنی آوخ / شرم بادت ز ننگ فامیلی
چون مرا بینی و تو را بینم / هر دومان می‌شویم پاتیلی
تو از آن اخم‌های اجمالی / من ازین خنده‌های تفصیلی
خندهٔ من چو شی رشرزهٔ نر / اخم تو چون جهود تنزیلی
کاین پس از اخم می کند نغ‌نغ / وآن پس از خنده می‌زند سیلی