اقبال لاهوری| ” میراث‌دار ادب پارسی “

❖دانهٔ سبحه به زنار کشیدن آموز❖دجود است اینکه بینی یا نمود است❖در آن دریا که او را ساحلی نیست❖در اسرار شریعت❖در افتد با ملوکیت کلیمی❖در این صحرا گذر افتاد شاید کاروانی را❖در بیان اینکه اصل نظام عالم از خودی است و تسلسل حیات تعینات وجود بر استحکام خود❖در بیان اینکه تربیت خودی را سه مراحل است مرحلهٔ اول را اطاعت و مرحلهٔ دوم را ضب❖در بیان اینکه چون خودی از عشق و محبت محکم میگردد ، قوای ظاهره و مخفیه نظام عالم❖در بیان اینکه خودی از سؤال ضعیف میگردد❖در بیان اینکه خودی از عشق و محبت استحکام می پذیرد❖در بیان اینکه مقصد حیات مسلم ، اعلای کلمة الله است و جهاد ، اگر محرک آن جوع الا❖در جهان دل ما دور قمر پیدا نیست❖در حضور شاه همدان❖در حقیقت شعر و اصلاح ادبیات اسلامیه❖در دل را بروی کس نبستم❖در شرح اسرار اسمای علی مرتضی❖در صد فتنه را بر خود گشادی❖در فن تعمیر مردان آزاد❖در معنی اینکه افلاطون یونانی که تصوف و ادبیات اقوام اسلامیه از افکار او اثر عظی