رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بکت عینی غداة البین دمعا / و اخری بالبکا بخلت علینا
فعاقبت الّتی بخلت بدمع / بان غمّضتها یوم التقینا
یک چشم من از فراق یارم بگریست / و آن چشم دگر بخیل گشت و نگریست‌
چون روز وصال شد جزایش کردم / کاری نگرستی و نباید نگریست
تا با دل من گرفتی ای جان تو قرار / من دیده خویش کرده‌ام لؤلؤ بار
باشد که بصحبت سر شکم یک بار / از راه دو دیده‌ام در آیی بکنار
یا قرة العین سل عینی هل اکتحلت / بمنظر حسن مذ غبت عن عینی