رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای در عالم عیان تر از هر چه عیان / پنهان تری از هر چه نهان‌تر بجهان‌
ای دورتر از هر چه برد بنده گمان / نزدیک تری به بندگان از رگ جان!
زانجا که جمال و حسن آن دلبر ماست / ما در خور او نه‌ایم او در خور ماست‌
خود می‌پسندید، و تو هنوز در عدم! / ای بوده مرا و من ترا نابوده
مرد باید که بوی داند برد / و رنه عالم پر از نسیم صباست
ای عقل اگر چند شریفی دون شو / وی دل ز دلی بگرد و خون شو خون شو
در پرده آن نگار روز افزون شو / بی چشم در آ و بی زبان بیرون شو!!