رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

با تو در فقر و یتیمی ما چه کردیم از کرم / تو همان کن ای کریم از خلق خود با خلق ما
مادری کن مر یتیمان را بپرورشان بلطف / خواجگی کن سائلان را طمعشان گردان وفا
گر بسوزد گو بسوز و ور نوازد گو نواز / عاشق آن به کومیان آب و آتش در بود
تا بدان اول بسوزد پس بدین غرقه شود / چون ز خود بی خود شود معشوقش اندر بر بود
در عشق تو بی سریم سرگشته شده / وز دست امید ما سر رشته شده
مانند یکی شمع بهنگام صبوح / بگداخته و سوخته و کشته شده‌