رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

اندر دل من بدین عیانی که تویی / وز دیده من بدین نهانی که تویی!
در دم نه ز کعبه بود کز روی تو بود / مستی نه ز باده بود کز بوی تو بود.
خون صدّیقان بپالودند و زان ره ساختند / جز بجان رفتن درین ره یک قدم را بار نیست
مردان جهان شدند سرگشته تو / می‌باز نیابند سر رشته تو
گویند مرا که خویشتن کرد هلاک / عاشق ز هلاک خویش کی دارد باک‌
ای راه ترا دلیل دردی / فردی تو و آشنات فردی
از جام تو دانه و عصری / وز جام تو قطره و مردی!