رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در خرابات نهاد خود بر آسودست خلق، / غمزه برهم زن یکی تا خلق را بر هم زنی!
نتوان گفتن حدیث خوبان آسان / آسان آسان حدیث ایشان نتوان
درد دین خود بو العجب دردیست کاندر وی چو شمع / چون شوی بیمار بهتر گردی از گردن زدن
با مات همی نهفته رازی باید / وز مات همی بخود نیازی باید
الحق تو نگو مرغی ای زاغ سیاه / کت جفت همی سپید بازی باید!
چون من دو هزار عاشق اندر ماهی / می‌کشته شوند و بر نیاید آهی!