رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از غیر جدا شدن سر میدانست / کار آن دارد که در خم چوگانست‌
مال و زر و چیز رایگان باید باخت / چون کار بجان رسید جان باید باخت
لبیّک عبدی و انت فی کنفی / فکلّما قلت قد علمناه!
سلنی بلا حشمة و لا رهب / و لا تخف، اننی أنا اللَّه!
لو علمنا ان الزیارة حق / لفرشنا الخدود ارضا لترضی‌
رفتار بتان خوب بر خاک حرام / من دیده زمین کنم تو بر دیده خرام
ما وحد الواحد من واحد / اذ کلّ من وحّده جاحد
توحید من ینطق عن نعته / عاریة أبطلها الواحد
توحیده ایاه توحیده / و نعت من ینعته لاحد!