رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بر یاد تو بی تو روزگاری دارم / در دیده ز صورتت نگاری دارم
اندر دل من عشق تو چون نور یقین است / بر دیده من نام تو چون نقش نگین است‌
در طبع من و همت من تا بقیامت / مهر تو چو جانست و وفای تو چو دین است‌
چشمی که ترا دید شد از درد معافی / جانی که ترا یافت شد از مرک مسلم
می‌خندد اندر روی من بخت من از میدان تو / کی خیمه از صحراء جانم بر کند هجران تو
آرام من پیغام تو وین پای من در دام تو / بستان شده از نام تو بر جان من زندان تو
نور چشمم خاک قدمهای تو باد / جانی دارم فدای غمهای تو باد
قدیر عالم حی مرید / سمیع مبصر لبس الجلالا
تقدّس ان یکون له شریک / تعالی ان یظنّ و ان یقالا
در ذات لطیف تو حیران شده فکرتها / بر علم قدیم تو پیدا شده پنهانها
در بحر کمال تو ناقص شده کاملها / در عین قبول تو کامل شده نقصانها
ای راه ترا دلیل دردی / فردی تو و آشنات فردی