رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

طریق الکلام طریق الظلام / و شرّ الظلام ظلام الکلام‌
علیک بمنهاج اهل الحدیث / و ناهیک بالمصطفی من امام‌
دع الخبط، فالدین دین العجوز / علیکم بذاک و دین الغلام‌
قوله، (ص) «بعثت بجوامع الکلم، و لأتمم مکارم الاخلاق». / مهره کس را ندید اندر همه دریای مهر
تا نقاب از چهره جان مقدّس برگرفت / هر که صاحب دیده بود آنجا دل از جان در گرفت‌
عشق عذاب عاشق است و عاشق عذاب بلا. / در آتش تیز و آب من دانم بود!
در عشق تو، گبر ناب من دانم بود! / دل سوخته، جان کباب، من دانم بود!
من نیستم ای نگار، تو هستم کن / یک جرعه شراب وصل بر دستم کن‌
با من بنشین بخلوت و مستم کن / گر سیر شوی بنکته‌ای پستم کن‌
از دیده و دوست، فرق کردن نه نکوست / یا اوست بجای دیده، یا دیده خود اوست‌
زین بیش مزن تو ای سنایی غم عشق / کآواره چو تو بسند، در عالم عشق‌
بپذیر تو پند و گیر یک ره کم عشق / کز آب روان گرد برآرد غم عشق
کم تقتلونا و کم نحبّکم / یا عجبا لم نحبّ من قتلا
هر چند بر آتشم نشاند غم تو / غمناک شوم، گرم نماند غم تو