رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

هر که در میدان عشق نیکوان گامی نهاد / چار تکبیری کند بر ذات او لیل و نهار
دل زان خواهم که بر تو نگزیند کس / جان زانکه نزد بی‌غم عشق تو نفس‌
تن زان که بجز مهر تواش نیست هوس / چشم از پی آنکه خود ترا بیند و بس!
کی باشد کین قفس بپردازم / در باغ الهی آشیان سازم‌
بشتاب بعشق و نیز منشین در بند / بگذر تو ز عشق و عاشقی گامی چند
محنت همه در نهاد آب و گل ماست / پیش از دل و گل چه بود؟ آن حاصل ماست!
این عزّ سماوی و فرّ خدایی. / کفر و ایمان را هم اندر تیرگی و هم صفا