رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بهرچ از راه باز افتی، چه کفر آن حرف و چه ایمان / بهرچ از دوست وامانی، چه زشت آن نقش و چه زیبا
تا تو را دامن گرد گفتار هر تر دامنی / سغبه سودای خویشی جز حجاب ره نه‌ای
گفتم: چه نهم پیش دو زلف تو نثار / گر هیچ بنزد چاکر آیی یک بار
پیشت بنهم این جگر سوخته زار / کاید جگر سوخته با مشک بکار
یهتزّ للمعروف فی طلب العلی / لیذکر یوما عند سلمی شمائله‌