رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دردا و دریغا که از آن خاست و نشست / خاکیست مرا بر سر و بادیست بدست‌
مهر خود و یار مهربانت نرسد / این خواه گر آنکه این و آنت نرسد
استقبلنی و سیفه مسلول / و قال لی واحدنا معزول.
آمد بر من کارد کشیده بر من / گفتا که: درین شهر تو باشی یا من؟!
بیار حلوا که هست حبیب القلوب / هم خاص را بشاید و هم عام را