رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یا حیاة الرّوح مالی لیس لی علمی بحالی / تلک روحی منک ملئی، و سوادی منک خالی‌
گفتی مگذر بکوی ما در مخمور / تا کشته نشی که خصم ما هست غیور
گویم سخنی بتا که باشم معذور / در کوی تو کشته به که از روی تو دور!
مال و زر و چیز رایگان باید باخت / چون کار بجان رسید جان باید باخت‌
الحبّ سکر خماره تلف / یحسن فیه الذّبول و الدّنف‌
البسنی الذّلّ فی محبّته / و الذّلّ فی حبّ مثله شرف‌
چون شاد نباشم که خریدم بتنی / وصلی که هزار جان شیرین ارزد؟!
گر از میدان شهوانی سوی ایوان عقل آیی / چو کیوان در زمان خود را به هفتم آسمان بینی‌
ور امروز اندرین منزل ترا حالی زیانی بد / زهی سرمایه و سودا، که فردا زین زیان بینی!
گه ناز چشیدند و گهی راز شنیدند / گاهی ز جلالت بجمالت نگریدند
چندم پرسی مرا چرا رنجانی / حقا که تو حال من زمن به دانی!
نفس المحبّ علی الأسقام صابرة / لعلّ مسقمها یوما یداویها
چون شفا ای دلربا از خستگی و درد تست / خسته را مرهم مساز و درد را درمان مکن‌