رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ملیک فی السماء به افتخاری / عزیز القدر لیس له خفاء
قد تحیرت فیک خذ بیدی / یا دلیلا لمن تحیر فیکا
خصمان گویند که این سخن زیبا نیست / خورشید نه مجرم ار کسی بینا نیست.
شهریست بزرگ و من بدو درمیرم / تا خود زنم و خود کشم و خود گیرم.
سیکون الذی قضی / سخط العبد ام رضی‌
فدع الهم یافتی / کل هم سینقضی.
و ما هی الا جیفة مستحیلة / علیها کلاب همّهن اجتذابها.
صلّی الاله علی ابن آمنة الذی / جاءت به سبط البنان کریما
قل للذی یرجو شفاعة احمد / صلّوا علیه و سلموا تسلیما
ای منظر تو نظاره‌گاه همگان / پیش تو درافتاده راه همگان
ای زهره شهرها و ماه همگان / حسن تو ببرد آب و جاه همگان‌
آن روی چرا به بت‌پرستان نبری / جلوه نکنی کفر ز دلشان نبری‌
رحمتی کن بر دل خلق و برون آی از حجاب / تا شود کوته‌بینان ز هفتاد دو ملت داوری.