رشیدالدین میبدی › النوبة الثالثة| ” میراث‌دار ادب پارسی “

دل کیست که گوهری فشاند بی‌تو / یا تن که بود که ملک راند بی‌تو
و اللَّه که خرد راه نداند بی‌تو / جان زهره ندارد که بماند بی‌تو
گفتم چو دلم با تو قرین خواهد بود / مستوجب شکر و آفرین خواهد بود
باللّه که گمان نبردم ای جان و جهان / که امید مرا فذلک این خواهد بود
ای یتیمی کرده اکنون با یتیمان کن تو لطف / ای غریبی کرده اکنون با غریبان کن سخا
با تو در فقر و یتیمی ما چه کردیم از کرم / تو همان کن ای کریم از خلق خود با خلق ما
مادری کن مر یتیمان را بپرورشان بلطف / خواجگی کن سائلان را طمعشان گردان وفا
یک تبانجه شیر و زین مردار خواران یک جهان / یک صدای صور و زین فرعون طبعان صد هزار!